خیرخواه نما

 

 

 

گفتند اى پدر تو را چه شده است که ما را بر یوسف امین نمى‏ دانى در حالى که ما خیرخواه او هستیم (11)

 

 

فردا او را با ما بفرست تا [در چمن] بگردد و بازى کند و ما به خوبى نگهبان او خواهیم بود (12)

 

 

گفت اینکه او را بب رید سخت مرا اندوهگین مى ‏کند و مى ‏ترسم از او غافل شوید و گرگ او را بخورد (13)

 

 

گفتند اگر گرگ او را بخورد با اینکه ما گروهى نیرومند هستیم در آن صورت ما قطعا [مردمى] بى ‏مقدار خواهیم بود (14)

 

 

 

/ 0 نظر / 3 بازدید