دو جوان

 

 

و دو جوان با او به زندان درآمدند [روزى] یکى از آن دو گفت من خویشتن را [به خواب] دیدم که [انگور براى] شراب مى ‏فشارم و دیگرى گفت من خود را [به خواب] دیدم که بر روى سرم نان مى ‏برم و پرندگان از آن مى ‏خورند به ما از تعبیرش خبر ده که ما تو را از نیکوکاران مى ‏بینیم (36)

 

 

گفت غذایى را که روزى شماست براى شما نمى ‏آورند مگر آنکه من از تعبیر آن به شما خبر مى ‏دهم پیش از آنکه [تعبیر آن] به شما برسد این از چیزهایى است که پروردگارم به من آموخته است من آیین قومى را که به خدا اعتقاد ندارند و منکر آخرتند رها کرده ‏ام (37)

 

 

و آیین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب را پیروى نموده ‏ام براى ما سزاوار نیست که چیزى را شریک خدا کنیم این از عنایت‏ خدا بر ما و بر مردم است ولى بیشتر مردم سپاسگزارى نمى ‏کنند (38)

 

 

 

/ 0 نظر / 5 بازدید